ويرژيل قرطبي كرد كه گفته ميشود در 1290، درطليطله از عربي به لاتيني ترجمه شده است.
اين اثري معمايي و پر از تناقضات است.1 ارزش علمي آن در خور چشمپوشي است، ولي اين كه آيا رساله يا ترجمهٴ آن اصيل است يا نه، گواهي بر اعتبار طليطله و زبان عربي است.
دو فاضل كاتالونيايي را هم ميتوان با اين گروه اسپانيايي مربوط دانست، كه دو تن از بزرگترين مردان عصر خويش، بودند: آرنولد ويلانووايي و رامون لول. آرنولد تعدادي از رسالههاي جالينوس، كندي، قسطابن لوقا، ابن سينا، ابوالعلا زُهر، و ابوالصلت را از عربي ترجمه كرد. همهٴ اينها آثار طبي بود؛ حتي رسالهٴ قسطا هرچند جنبهٴ سحري داشت در واقع متعلق به آثار طبي آن روزگار بود. بايد توجه داشت كه اين فقط معرف بخشي كوچك و ضمني از فعاليتهاي اوست. لول واقعاً يك مترجم نبود، بلكه او را بايد بهخاطر فعاليت همهٴ عمرش در راه ترويج معارف عربي در اين جا ذكر كنيم. او خود عالم عربي خارقالعادهاي بود، و دليل آن اين است كه برخي از آثارش را به زبان عربي نوشت!
وقتي همهٴ اين مترجمان را با هم در نظر بگيريم جالبترين موضوع جنبهٴ بينالمللي اشتراك مساعي آنان است. برخي از آنان از ايتاليا يا اسپانيا برخاسته بودند. ديگران از انگلستان، فرانسه و آلمان؛ برخي مسيحي بودند، و برخي يهودي. اين مطلب سيماي بينالمللي فضلايي را به يادمان ميآورد كه چند سدهٴ پيش از آن، همين آثار را از يوناني به عربي ترجمه كردند. اين نخستين تفوق فرهنگ لاتيني را تأييد ميكند، همچنان كه بسياري از يهوديان و مسيحيان با كمك به غناي ادبيات عربي، ناخودآگاهانه بر پيشگامي اسلام صحه گذاشتند.
3. از عربي به اسپانيايي و پرتغالي. گروه مترجماني كه تاكنون، مورد بررسي قرار داديم با همهٴ گيرايي خود فقط معرف بخشي از نهضت وسيع اشاعهاي است كه در آن هنگام صورت ميگرفت؛ چون معارف عربي نه فقط به زبان لاتيني، بلكه به تعدادي از زبانهاي ديگر هم ترجمه ميشد، از قبيل اسپانيايي، پرتغالي، عبري، سرياني، ارمني، فارسي و غيره. يكي از تازگيهاي اين عصر، ظهور تعداد زيادي ترجمه به زبانهاي محلي جديد اسپانياست كه بدين ترتيب رشد و بلوغ آنها تأييد ميشد.
بهويژه، فعاليت مكتب مترجماني كه معارف عربي را به اسپانيايي برميگرداندند شديد بود.
و اين چندان موجب شگفتي نيست، چون رهبر آنان آلفونسوي فرزانه پادشاه ليون و كاستيل بود.
آلفونسو نه فقط يك حامي، بلكه خود دستاندركار بود، و علاقهاي اصيل و سوزان به معارف داشت. در واقع وي چنان فاضل بزرگي بود كه نميتوانست شاه خوبي باشد. پدرش،